چند روز زودتر
مادرم لباس مشکی مرا
شسنته و اتو کشیده است
او
مثل سال های قبل
چند روز زود تر
صدای طبل و سنج را
شنیده است
شعر متن ادبی(غزه).
مادرم لباس مشکی مرا
شسنته و اتو کشیده است
او
مثل سال های قبل
چند روز زود تر
صدای طبل و سنج را
شنیده است
دور گنبد طلا
یک کبوتر سفید
گرم چرخ خوردن است
بال های او چه قدر
شکل چادرِ
مادر من است
باد
دور گنبد طلا
تاب می خورد
مثل من و هر چه زائر است
تشنه می شود
توی صحن انقلاب
آب می خورد
غروب که می شود
فرش ها
روبه رویم رژه می روند
آن وقت کافی است
موذن زاده
اذان بگوید
و چند بار بلند
بگویی
زینب زینب زینب
زینب زینب .........
دست هاینت را
بلند کن
ان قدر که به مناره ها برسی
و اذان بدهی
دست هایت را بلند کن
ادان می دهند
اما
مناره ها
ادان را از یاد برده اند
خیلی دلتان نخواهد
اینجا نه دجالی دارد
و نه خری
که سوار بر آن برانید
بیستون ها
در شکمشان
شمشیر دارند
|
گفته اند چون عقاب بر فراز موجهای آبی مدیترانه پر گرفته اید و ناوگان دشمنان خویش را به خون کشیده اید! واقعا چقدر اقتدار! [پیش از این شنیده ام آفرین! دکتر محمد رضا ترکی |
1
فکر نمی کرد
این همه راه
نا تمام باشد
با این تابلوی سبز پلیس
..............................ایست
2
نگران نباش
مادرت
همیشه
پدر خوبی بوده
حتی
برای من
3
غزل
داستان توست
رو سپید
شهید شدی
4
می آیم
خیال همه راحت می شود
می آیی
خیال بقیه راحت می شود
خیالت راحت
دیگر اسیری
در شهر نمانده
5
باد می اید
می نشینی
شقایق هم پیر شده
قاصدک
6
ستاره بباف روی مو هایت
چفیه را هم
رویش بکش
نکند
شبت
طلوع کند
7
شاعر
شنیدنی ندارد
نباید ببینی اش
8
مهرت
به کاغذم چسبید
دستم
به پیشانی ات
9
نی ها
شوره زارند
آب ها
مردارند
چشم ها
منتظر همین اتفاقند
10
چند بار دیگر
باید برایت
نامه بفرستم ؟
این پستچی
کاری به کار تمبر ها
ندارد
.تقصیر من چیست؟
کوچه ای در این حوالی
به نامت نیست
11
لیلی
مثل جزیره ایست
پر از موش
مجنون
روز های حور است
نیلی
این گربه ها
چقدر درخت ها را
بالا کشیده اند
چقدر موش ها را
دندان کشیده اند
ولی این نیزار ها را
نگشته اند
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
اینجا کنار دشت تو مشکی پر آب کن
آتش بگیر و بعد مرا انتخاب کن
اینجا شب است شب هیجانی مورب است
در بین صد سوال ، دلم را مجاب کن
بعد از تو عشق ، من دل و دینی لبالب است
در راه نور آینه را آفتاب کن
دستی بزن که غزل زیر و رو شود
یک لحظه شور عشق مرا مستجاب کن
در بین دست های به سمت تو راه راه
ای دست دستگیر مرا انتخاب کن
اینجا کنار دشت تو مشکی پر آب کن
آتش بگیر و بعد مرا انتخاب کن
اینجا شب است شب هیجانی مورب است
در بین صد سوال ، دلم را مجاب کن
بعد از تو عشق ، من دل و دینی لبالب است
در راه نور آینه را آفتاب کن
دستی بزن که غزل زیر و رو شود
یک لحظه شور عشق مرا مستجاب کن
در بین دست های به سمت تو راه راه
ای دشت دستگیر مرا انتخاب کن